خبر خوب
تنها چیزی که بیشتر از اساماس واریز میتونه حال آدم رو خوب کنه، خبر مرگ یه سیاستمدار هست
تنها چیزی که بیشتر از اساماس واریز میتونه حال آدم رو خوب کنه، خبر مرگ یه سیاستمدار هست
پیرمرد براش سوال بود چرا همیشه محیط شیپور از دیوار تخمی تر بود؟
پبرمرد عاشق شنیدن صدای قل قل قلیون بود
پیرمرد همیشه بعد از پیروزی در نبردی، چپق پیروزی رو روشن میکرد با لذت پوک میزد
ولی اینبار برای اولین بار در زندگیش پیروزی نمیخواست
خدایا! تو شاهد باش ما همه زورمون رو زدیم که متحجرهای تندرو با شروع دوباره جنگ، مملکت رو به نابودی نکشن
ولی زورمون به این حرومزادههای پفیوز نرسید
هر خونی که ریخته میشه
هر آسیبی که به مملکتمون میرسه گردن این حرومزادهها
انشاءالله به عاقبت سلطان محمد خوارزمشاه و مغولها دچار نشیم
پیرمرد چند روز بود چپق نکشیده بود
چپق بهش آرامش میداد
بهش توانایی صبر میداد
پیرمرد کلافه بود
پیرمرد توی هوای گرم عاشق شربت سکنجبین با تخم شربتی یا خاکشیر بود
یا دلستر کلاسیک که توش آبلیمو و نمک بزنی با چندتا تیکه کوچیک یخ
پیرمرد با هیچ غذایی میونه بدی نداشت
هیچوقت نگفت از فلان غذا بدش میاد
همیشه هر غذایی با هر دستپختی جلوش میذاشتن میخورد و خداروشکر میکرد
ولی سخت گیر بود
نمره بالای 30 (از 100) به ندرت به دستپخت کسی میداد
پیرمرد با دوستان تندروی حزبالهیش خیلی بحث میکرد
معتقد بود آنها تعداد خیلی کمی هستن که هیچ درکی از مردم ایران ندارن
اونا متوجه نبودن ارزش انتقام خون تمام سیاستمداران ترور شده جمهوری اسلامی در جنگ های اخیر، از تثبیت قیمت تخم مرغ برای ۶ ماه هم کمتره
اونا هنوز معتقد به تفکیک بین اصلاح طلب و اصولگرا بودن
انگار توی غاری اسیر شدن و هیچ ارتباطی با جامعه ندارن
ضربه ای که اینا به مردم ایران زدن، کمتر از خسارت تجزیه طلب ها نبوده
زن ایده آل از نظر پیرمرد شاخصه های محدودی داشت
قد بین 140 تا 240 سانتیمتر
وزن بین 40 تا 140 کیلوگرم
سن بین 18 تا 68 سال
پیرمرد سخت گیر بود
پیرمرد دوست داشت ظهر های گرم تابستون، بعد از ناهار، نوشیدنی گازدار غیرالکلیش رو توی لیوان بزرگ پر یخش بریزه و زیر باد پنکه چپقش رو روشن کنه و پوک بزنه
پیرمرد اعتقاد خاصی به صابون داشت
تا دست و صورت و بدنش رو با صابون نمیشست، احساس تمیزی نمیکرد
پیرمرد از شامپو بدن متنفر بود
لیز لعنتی!
پیرمرد توی افکارش غرق شده بود
یهو دید نخ تسبیحش پاره شده و نفهمیده
این یک علامت بود
پیامش واضح بود
معنیش این بود که...
ما دو تا راه بیشتر نداشتیم
یا ول کردن آرمان فلسطین
یا ساخت سلاح هستهای
مرحوم آرمان فلسطین رو ول نکرد و سلاح هستهای هم نساخت
دعای ما بدرقه راهش هست
پیرمرد با زبانهای فارسی، عربی، انگلیسی و عبری آشنایی داشت
ولی باز هم زبون اطرافیاش رو نمیفهمید
عاقبت خوش برای تجزیه طلب اینجوریه که درحالی که افتاده و داره نفس های آخرش رو میکشه، بری بالا سرش و ایستاده به صورت خونیش بشاشی و قبل از بالا کشیدن زیپت، جونش از لاشهش در بره
پیرمرد آدمایی که توی ۲۴ ساعت کمتر از دو بار مسواک میزدن رو به چشم حیوانات کثیفی در حد خوک نگاه میکرد
یک طرف معتقد هست کسی که پرچم اسرائیل در دست میگیره، ایرانی نیست
یک طرف هم معتقد هست کسی که پرچم فلسطین دستش میگیره، ایرانی نیست
بنده معتقدم هرکسی هر پرچمی جز پرچم ایران دستش بگیره، ایرانی نیست
کسخل هم هست
هیچ خریدی مثل خرید عطر جدید، پیرمرد رو به هیجان نمیآورد
پیرمرد چیزی به اسم لباس مهمونی نداشت
یعنی هیچوقت برای آدما اینقدر احترام قائل نبود که برای حضور در جمع اونها لباس خاصی اختصاص بده
کلا لباس هاش به دو دسته لباس روزانه (رسمی، کژوال، اسپرت و...) و لباس کارسخت تقسیم میشد
پیرمرد آرزو داشت توی فانوس دریایی زندگی میکرد
تنها وظیفهش روشن و خاموش کردن یه لامپ بود
کنار دیگ شله زرد، پیرمرد سمار ذغالیش رو علم کرد
بوی دود ذغال و شله زرد، ترکیبش به پیرمرد چسبید
صندلیش رو گذاشت و چپقش رو دود کرد و لذت برد
پیرمرد بوگرا بود
توی چایی هم هیچی نریخت
امروز هوس چایی ساده دبش کرده بود
از خوراکی های محبوب آخر شب پیرمرد، وقتی حوصله و انرژی کاری رو نداشت این بود که یه تیکه نون برمیداشت، روش روغن زیتون و نمک میریخت و با لذت میخوردش
وقتی سرکه خرما یا بالزامیک (ترجیحا خرما) دم دستش بود، چند قطره هم از اون میریخت روش
خبر فوت مادر یکی از عزیزانم رو شنیدم
لاشی نباشید و براش فاتحه ای بخونید
توی وبلاگ شما نمیتونید کسی رو بلاک کنید
پیرمرد نمیروی عسلی دوست داشت
اینجوری که سفیده پخته، زرده شل
برای اینکار روغن که داغ میشد، تخم مرغ رو میریخت، در ماهیتابه رو میذاشت، گاز زیرش رو زیاد میکرد
این وسط ماهیتابه رو میچرخوند روی آتیش که روغن روی نیمرو هم حرکت کنه
سفیده که تقریبا خودش رو میگرفت زیرش رو خاموش میکرد، چند ثانیه بعد در ماهیتابه رو برمیداشت
با سس تند و خیارشور و گوجه و پیاز
بعضی وقتهام با سبزی خوردن