فحش
پیرمرد یه روزایی از وقتی چشمش رو باز میکرد عصبی بود
همش دنبال بهونه بود به زمین و زمان فحش بده
با کوچکترین تلنگری از کوره در میرفت
با همه میخواست دعوا کنه
اون روزا عصبی و بداخلاق بود
پیرمرد یه روزایی از وقتی چشمش رو باز میکرد عصبی بود
همش دنبال بهونه بود به زمین و زمان فحش بده
با کوچکترین تلنگری از کوره در میرفت
با همه میخواست دعوا کنه
اون روزا عصبی و بداخلاق بود
پیرمرد عاشق سس تند با مزه سیر بود
ولی اینجوری که سس تند معمولی رو میگرفت توش یه حبه یا دو حبه سیر رنده شده میریخت و چند روز میذاشت که شیره و مزه سیر خوب به خورد سس بره
اصلا مگه میشه آدم سیاوش قمیشی گوش کنه و دلتنگ عشق قدیمش نشه؟
دی ماه سر گرونی روغن گفتم هزینه گرون کردنش از هزینه گرون نکردنش بیشتره
امروز هم میگم هزینه ثابت نگه داشتن قیمت بنزین کمتر از هزینه گرون کردنش هست
ولی نسبت ما با جمهوری اسلامی، مثل نسبت کسی هست که تو گوش خر یاسین میخونه و خودِ خر
پیرمرد عادت داشت هروقت افکارش خیلی بهم ریخته بود مو و ریشش رو شونه بکشه
انگار اینکار افکارش رو مرتب میکرد
بزرگترین خیانت فمینیستها به زنها، قیمتگذاری روی جسم زن بود
یعنی معادله سازی سکس در مقابل مزایا
توی این معادله خانواده، ایثار، عشق و... دیگه وجود نداره
چون قابلیت قیمت گذاری ندارن
برای خودتون یه قانون و چارچوب انتخاب کنید و بهش پایبند باشید
یه چارچوبی که تونسته تمدن سازی کنه
به نظرم دین چارچوب خوبیه
چون توی دنیای مدرن هنوز کارآمد هست
حالا هرچی
به هرحال بی در و پیکر نباشید
پیرمرد اهل چسناله و گدایی نبود
بجاش به چپقش پوک های عمیق تر میزد
زن به خودی خود آفرینش جذابی داره
ولی زن سیگاری
زن سیگاری که بلده زنونه سیگار بکشه، اشرف مخلوقات حساب میشه
بله به نظرم یه مرد میتونه هم زن و بچه داشته باشه هم معشوقه
هم عاشق زندگیش باشه هم عاشق معشوقهش
خلاء های عاطفی و جنسی زندگیش رو با معشوقهش پر کنه و همزمان عاشق خانوادهش و زندگی باهاشون باشه
ولی این موضوع برای زنها صادق نیست
برق که میرفت پیرمرد چراغ نفتیش رو روشن میکرد و کتاب صوتی چرند پرند دهخدا رو گوش میکرد
فضا جوری میشد که انگار داشت مطالب به روز مرحوم رو توی روزنامه صور اسرافیل براش میخوندن
جمهوری اسلامی یا باید سلاح هستهای میداشت که در این زمینه رید
یا در جنگ به قاعده چشم در مقابل چشم پایبند میبود و به ازای هر مدرسه و خونه و ورزشگاه و کارخونه و... مطابقش از دشمن رو میزد که در این زمینه هم رید
فقط یه گزینه صلح و بازگشت به مدار نظم جهانی مونده که امیدوارم توی این یکی نرینه
پیرمرد جوون تر که بود بیلیاردباز بدی نبود
در واقع اسنوکرباز بود
به هر حال به مرور زمان کم کم بازیش خوب شده بود
به جایی رسیده بود که همه رو میبُرد
دیگه کسی باهاش بازی نمیکرد
مجبور شده بود هرچند وقت یکبار باشگاه عوض کنه
و بالاخره فهمید همیشه برنده نباشه
هرچندتا بازی رو یکی دوتا رو میباخت تا بازهم باهاش بازی کنن
این درس رو توی زندگیش هم استفاده میکرد
پیرمرد هرچند وقت یکبار جوگیر میشد و اینقدر صدای مرحوم رو گوش میداد که عن ماجرا رو درمیاورد
چند روز نبودم
حس میکنم خاک گرفته همه جا رو