عصرونه فِقانسوی
پیرمرد عاشق عصرونه فرانسوی بود
چند ورق ژامبون دودی آبدار خوک، پنیر کهنه گودا، یک خوشه انگور بی هسته، نون باگت فرانسوی، شراب قرمز و پیپ با توتون خوابیده در ویسکی
ولی پیرمرد مسلمون بود
پس عصرونه چایی و خرما خورد و چپقش رو دود کرد
پیرمرد عاشق عصرونه فرانسوی بود
چند ورق ژامبون دودی آبدار خوک، پنیر کهنه گودا، یک خوشه انگور بی هسته، نون باگت فرانسوی، شراب قرمز و پیپ با توتون خوابیده در ویسکی
ولی پیرمرد مسلمون بود
پس عصرونه چایی و خرما خورد و چپقش رو دود کرد
در نظر پیرمرد، ارزش سیاستمداران به اندازه پشکل گوسفند بود
نه هر سیاستمداری هم ارزش یک پشکل باشه
همه سیاستمداران جمعا به اندازه یک پشکل براش ارزش داشتن
تو اینجا بوی نفوذی به مشام پیرمرد میرسید
نگاه پیرمرد به لبنان و یمن و... مثل نگاه چوپان به گوسفنداش بود
چوپان گوسفندهاشو غذا میده و نگهداری میکنه تا در زمان مناسب به قیمت مناسب معاملهشون کنه
پیرمرد استادی داشت که میگفت میخواید برید عزاداری امام حسین جوری لباس بپوشید که انگار دارید میرید خاکسپاری عزیزترینتون
پیرمرد شب های دهه اول محرم، اکثرا خونه نشین بود
دیدن چهره ج...دهها و مشتریهای کاکولد قحطیزده جنسیشون توی این شبها اذیتش میکرد
آدما یادشون میره که یکبار بیشتر قرار نیست زندگی کنن
یادشون میره فرصتشون چقدر کوتاهه
یادشون میره آخر خطشون چه شکلی میتونه باشه
اینکه توی روزهایی آخر عمرشون چند نفر میتونن چشم انتظار مرگشون باشن و چند نفر دلواپس مرگشون
اینکه اون لحظه آخر همش حسرت کارایی که نکرده رو میخوره
پیرمرد لحظه مرگ آدما رو دیده بود
دیده بود مرگ چه شکلیه
برای همین به اندازه یه پشکل برای دنیا و آدماش ارزش قائل بود
پیرمرد هرچند وقت یکبار پیامی از یکی از معشوقه های گذشتهش دریافت میکرد با محتوایی مشتمل بر مشتی فحش و ناله و نفرین و غُر که بعد از پیرمرد دیگه نتونستن زندگی معمولی داشته باشن و...
پیرمرد میدونست مشکلشون چیه
اونا فقط دوباره اون مدل سکس رو میخواستن ولی پیرمرد حوصله آدمای دیوونه رو دیگه نداشت
پیرمرد بهترین سکس های زندگیش رو با زنهای دیوونه داشت
ولی بیرون کردن اینجور آدما از زندگی، انرژی خیلی بیشتری نسبت به سکس از پیرمرد گرفته بود
پیرمرد پیام هاشون رو باز میکرد، میخوند، چایی میریخت، میشست چپقش رو روشن میکرد و کارتون نگاه میکرد
پیرمرد عاشق کته بود
کته با روغن جامد
پیرمرد کته خالی رو یک غذای مستقل به رسمیت میشناخت
از توافق
از پایان جنگ
خوشحال باشیم
با دورترین ارتش دنیا از انسانیت جنگیدیم
آدمای خوب زیادی از دست دادیم
خسارت زیاد دیدیم
ولی مساحت کشورمون کم نشد
پس پیروزیم
به دوران پرت شدن تندروها به زبالهدان تاریخ خوش آمدید
یکی از غذاهای محبوب پیرمرد توی شب های گرم سال آبدوغخیار بود
اینجوری که سبزی رو خرد میکرد، با چندتا دونه گردوی ساطوری شده، کیشمیش، چندتا گل محمدی، پیاز، خیار و نمک
روش دوغ گازدار آبعلی میریخت
نصف دوغ هم آب اضافه میکرد
اینا رو قاطی میکرد و میذاشت تو یخچال 7، 8 ساعت بمونه
شب نون سنگک رو هم که از قبل خشک شده میاورد و اینقدر میخورد که دیگه نتونه از جاش تکون بخوره
با ادبیات توییتری نوشتم
جمعه ایده آل برای پیرمرد اینجوریه
اذان صبح رو که میگن، نمازشو بخونه
پاشه بره برای ماهیگیری
وقتی برسه کنار رودخونه سماور ذغالیش رو علم کنه، آتیش هم بپا کنه تا چایی دم بکشه، نیمرو رو درست بکنه
بشینه نیمرو زرده عسلی رو با چایی تازه دم بخوره
چپقش هم روشن کنه و صدای آب و نسیم باد از لای درخت ها بگذره و به صورت پیرمرد بخوره و باز چایی بخوره
تا ظهر هم یه دونه ماهی بگیره، همونجا نماز ظهرش رو بخونه و کنار رودخونه ماهی رو تمیز کنه و روی آتیش کبابش کنه
نهار هم همونجا بشینه و بخوره
کنار همون رودخونه یکم دراز بکشه و دوباره چپقش رو آتیش کنه و یه چایی دیگه بخوره
یک ساعت بعدش هم جمع کنه و برگرده
برسه خونه بره دوش بگیره و بعدش ولو بشه
اعمال روز جمعه رو انجام بده و برای نماز مغرب بره مسجد
برگرده و شام رو بخوره و آماده خواب بشه
توی رختخواب با گوشیش کتاب صوتی گوش بده، بره توییتر دوتا فحش بده و وبلاگش رو باز کنه دو خط هم توی اون بنویسه و...
پیرمرد هیچوقت احترامی برای فروغ فرخزاد و طرفداراش قائل نبود
همشون رو به چشم کسخل نگاه میکرد
پیرمرد یه عرقچین داشت
هروقت سرش میکرد شبیه پیشنماز مسجد نیویورک میشد که کنارش یه ساندویچی هم داشت که توش ساندویچ حلال میفروخت
پیرمرد اکانت توییتر خودش رو افتتاح کرد
اونجا بدون رعایت ادب و احترام مینویسه
ولی هنوز وبلاگ نویسی براش لذت دیگه ای داره
اگه بدونیم آدما چقدر غصه خوردن و شکست خوردن و صداشون درنیومده، با بیرحمی قضاوتشون نمیکنیم...
پیرمرد این جمله رو خوند و با پوزخندی چپقش رو روشن کرد و توی دلش گفت: «چه گوه خوریا!»
پیرمرد عادت داشت جاهایی که زیاد رفت و آمد میکرد چندتا چیز اونجا بذاره که همیشه بهشون دسترسی داشته باشه
مسواک و خمیردندون
ادکلن
صابون و حوله
توتون و کبریت
پیرمرد دوست نداشت با خودش وسیله اینور و اونور ببره
بیایم به آزادی بیان و تفکرات دیگران احترام بذاریم
پیرمرد هروقت این جمله رو میگفت، ناخودآگاه بلافاصله میخندید
پیرمرد هیچ احترامی برای هیچ نظری جز نظر خودش قائل نبود
بخشی از فعالیت پیرمرد سر و کار داشتن با آدمای دقیق بود
آدمایی که بر اساس صدم میلیمتر صحبت میکردن
پیرمرد از دستشون کلافه میشد ولی براش لذتبخش بود
اونا هم از دست پیرمرد کلافه میشدن ولی اونا هم لذت میبردن
پیرمرد یه سماور ذغالی داشت
هروقت فرصتی گیرش میومد
سماور رو علم میکرد و چایی دم میکرد
حدود 6, 7 تا لیوان چایی میداد
ذغال تازه که مینداخت تا بگیره دود میکرد
سماور که جوش میومد بخار میزد
پیرمرد عاشق این بود قاطی شدن دود و بخار رو نگاه کنه و چپق بکشه
آدم وقتی با خودش خلوت میکنه میبینه چقدر چیزا برای مخفی کردن داره ها
پیرمرد نشست رو صندلیش
تسبیحش رو دستش گرفته بود
پیرمرد به گذشته فکر میکرد
پیرمرد چیزای زیادی رو بخاطر عقایدش و ایدئولوژیش فدا کرده بود
دلتنگ قدیم ها که میشد، گوشه چشمش تر میشد
به معامله ای که با خدا کرده بود هنوز ایمان داشت
چپقش رو روشن کرد و توی دود غرق شد
تقریبا 5 ماه اخیر فقط در حال بحث با طرفین بودم برای ساختن گفتمانی متعادل که هردو طرفِ اقلیتِ خود-اکثریت پندار بتونن با واقعیت مواجه بشن
الان هم بهم میگن سلطنت طلبِ براندازِ ارزشیِ مزدورِ غربزدهی آخوند پرست
اینترنت همه رو هم وصل کردن، اینترنت من هنوز وصل نشده
فکر کنم حداقل تونستم طرفین رو توی دشمنی با خودم متحد کنم
همین هم غنیمت
بعد از پدیده سیمکارت سفید، با پدیده سیمکارت سیاه رو به رو شدم
فکر کنم توی ایران الان فقط من هنوز دسترسی به اینترنت نصفه و نیمه ندارم
پدرم همیشه میگفت فرض کن هیچ کار خوب و بدی توی دنیا وجود نداره
فقط نگاه کن میارزه یا نه؟
مثلا میگفت میخوای دزدی هم بکنی، بکن! ولی به اندازه ای آخرتتو از دست میدی بدزد حداقل...
از دی تا اسفند با مخالفای تندرو بحث کردیم
از اسفند تا خرداد با موافقای تندرو
ای کاش بابتش بهمون حقوق هم میدادن
پیرمرد مدتی بود دچار وسواس شده بود
ادکلن مخصوص چپق!
جزو آداب چپق کشیدنش، زدن ادکلن هم اضافه شده بود
عاشق ترکیب بوی چپق و ادکلنش بود
پیرمرد دلش به همین چیزا خوش بود
از این چیزا لذت میبرد
پیرمرد نگاه کرد به نوشته های قدیمی
هنوز چپق میکشه
هنوز کتاب صوتی گوش میده
انگار زندگی پیرمرد فریز شده