پیرمرد هرچند وقت یکبار پیامی از یکی از معشوقه های گذشته‌ش دریافت میکرد با محتوایی مشتمل بر مشتی فحش و ناله و نفرین و غُر که بعد از پیرمرد دیگه نتونستن زندگی معمولی داشته باشن و...

پیرمرد میدونست مشکلشون چیه

اونا فقط دوباره اون مدل سکس رو میخواستن ولی پیرمرد حوصله آدمای دیوونه رو دیگه نداشت

پیرمرد بهترین سکس های زندگیش رو با زنهای دیوونه داشت

ولی بیرون کردن اینجور آدما از زندگی، انرژی خیلی بیشتری نسبت به سکس از پیرمرد گرفته بود

پیرمرد پیام هاشون رو باز میکرد، میخوند، چایی میریخت، میشست چپقش رو روشن میکرد و کارتون نگاه میکرد