خاوری در میانه مان
خاورمیانه هرچقدر جای تخمی برای زندگیه، بجاش جای خوبیه برای مردن
خاورمیانه هرچقدر جای تخمی برای زندگیه، بجاش جای خوبیه برای مردن
یهو یاد سیمکارت های پرو افتادم
چه حرومزاده هایی که ایده شو دادن
چه حرومزاده هایی که عملیش کردن
چه حرومزاده هایی که استفاده کردن
رسالت غذا خوشمزگی هست
خاصیت میخواید برید داروخونه مولتی ویتامین بگیرید بخورید
زندگی یه مرد اینجوریه که یک روز عالی توی زندگیش داره و تا آخر عمرش با خاطره اون روز زندگی میکنه
کسی که فقط با بو کردن، سرکه خرما و بالزامیک رو بتونه از هم تشخیص بده، روی نوک قله آشپزی ایستاده
اون دیگه آشپز نیست
متخصص آشپزی هست
هروقت کسی میخواست سراغ پیرمرد بره قبلش حموم میرفت، مسواک و ادکلن میزد، لباس تمیز میپوشید و کفشهاشو تمیز میکرد
چون میدونست پیرمرد کسی نبود که آدما رو با این مشکلات تحمل کنه
حدود 10, 15 سال پیش یه شرکتی بود سمت وسطای جردن
وارد کننده دوربین مداربسته بودن
یک روز مدیرعامل شرکت به پیرمرد زنگ زد و بعد از معرفی خودش خواست یه روز تعطیل بره شرکتش
پیرمرد قبول کرد و رفت
بعد از حدود نیم ساعت صحبت رفتن توی اتاق حسابداری
تیم مالی اون شرکت اینجوری بود
یک مدیر مالی
یک حسابداری ارشد
سه یا چهار نفر هم حسابدار معمولی
پیرمرد با چندتا گزارش گرفتن از سیستم مدیرمالی متوجه چندتا خطای غیرعادی شد
خطایی که از کارآموز مالی میشه قبول کرد ولی از اون تیم نه
شبیه دزدی بود
پیرمرد به مدیرعامل توضیح داد و متقاعدش کرد که باید تمام تیم مالی اخراج بشن و آدمای جدید جایگزین بشن
پیرمرد معتقد بود واحد مالی جای بخشیدن دزدی نیست
مدیرعامل شرکت قبول کرد به شرطی که پیرمرد بشه مدیرمالی شرکت و پروسه مصاحبه و استخدام نیروهای جدید رو به عهده بگیره
پیرمرد چند روز وقت خواست تا فکراشو بکنه
پیرمرد اون موقع درگیر کار دیگه ای بود که برای اونکار باید بیرون از طهران میرفت
پس اومد یک مدیرمالی دیگه ای رو به جای خودش معرفی کرد
اون مدیرمالی متاسفانه توی جلسه ای که با مدیرعامل داشت رید
از فرداش مدیرعامل به پیرمرد زنگ میزد و پیشنهاد حقوق و مزایا میداد ولی پیرمرد قبول نمیکرد
آخر پیرمرد یک روز دقیقا سر تقاطع قائم مقام و شهید بهشتی توی اون جگرکی دو نبش نشسته بود و درحالی که داشت غذا میخورد، به دروغ به مدیرعامل گفت دچار مشکلی هست که بخاطر اون مشکل نمیتونه پیشنهادش رو قبول کنه
و واقعا بعد از چند ماه پیرمرد دقیقا به اون مشکل دچار شد
پس دروغ نگید
اینکه من هر چند وقت یکبار یه تیکه گوه برمیدارم پرت میکنم وسط صورت جمهوری اسلامی به این معنی نیست که راضی به نابودیش باشم
چون متاسفانه حیات ما گره خورده به حیات این جاکشا
پس اگه در سمتی هستید که معتقد هستین خوشبختیتون در گرو نابودی این جاکشا هست، دو تا نکته لازم هست که بدونید:
اول کی...ر خر حواله زنده و مرده تون
دوم اگه با این جاکشا هیچ گوهی نشدین، آدم فضایی ها هم بیان، باز شما هیچ گوهی نمیشی
جمهوری اسلامی محکوم به شکست هست به همون علتی که شوروی محکوم به شکست بود و آخر هم شکست خورد
هزینه منابع و منافع یک کشور و ملت برای غیر از اون کشور و ملت
کتاب صوتی «داستان بر دار کردن حسنک وزیر به روایت بیهقی» رو با صدای دکتر حداد عادل خواستم گوش کنم
سه ثانیه گوش کردم
از صدای دکتر عنم گرفت
قطعش کردم
کلا مشکلات من با حماقت آدما به دو دسته کلی تقسیم میشه:
آخه فکر نمیکردم...
آخه فکر میکردم...
پیرمرد برای آدمایی که کمتر از وزنشون کتاب خوندن، احترامی قائل نبود
نه فقط برای نظراتشون
کلا براشون
یه زمانی ملت گاو ایران پاشدن رفتن سرمایه گذاری کردن توی بورس
بدون سواد و آشنایی باهاش
بعد عر میزدن که دولت چرا از بورس حمایت نمیکنه؟
دولت چجوری میتونه از بورس حمایت کنه؟ با تزریق پول، تزریق پول چجوریه با خرید سهام
یعنی معترض بودن چرا دولت نمیاد سهام شرکت های خصوصی رو نمیخره که اون شرکت ها رو تبدیل به نیمه دولتی بکنه
گاو در مقابل ملت ایران حکم پروفسور رو داره
نگاه پیرمرد به زنها نگاه مصرف کننده به کالا بود
نگاه زنها به پیرمرد هم همینطور بود
هر دو طرف از این نگاه راضی بودن
از جمله تفریحات مورد علاقه پیرمرد تیز کردن چاقوهای آشپزخونه بود
روشهای مختلفی رو امتحان کرده بود
از سنگ چاقو تیز کن تا انواع سنگ روغنی و مصقل و سنباده و سرامیک و سفال و...
ولی بین همه اینها بهترین گزینه ای که بهش رسید سنگ مرمر بود که تونسته بود از قبرستون تهیه کنه
بخاطر بالا بودن ضریب راکول سنگ مرمر، گزینه عجیبی برای تیز کردن چاقوها بود
پیرمرد چپقش رو روشن کرد
به صندلیش تکیه داد و فکر کرد
به اینکه چی شد که برده داری از بین رفت؟ چی شد زن ها اجازه اظهار نظر پیدا کردن؟ چی شد سیاه پوست ها در دسته انسانها قرار گرفتن؟ آخوندا اجازه اظهارنظر بیرون از مسجد و حوزه علمیه پیدا کردن؟ چی شد دنیا اینقدر تخمی شد؟
چاییش رو هورت کشید و آهی عمیق کشید
تا جمهوری اسلامی در مقابل رونق بازار مسکن سر خم نکنه، اوضاع اقتصادی درست نمیشه
با هل دادن صنعت مرده خودروسازی و جاکش بازی در بازار طلا و دلار نمیشه این اقتصاد آویزون رو تکون داد
ای کاش میشد این رو توی عقل این پفیوزا فرو کرد
پیرمرد همیشه متهم میشد به اینکه به بقیه از بالا به پایین نگاه میکنه
در حالی که اصلا اینجوری نبود
پیرمرد فقط به آدما به چشم موجوداتی که صرفا دارن اکسیژن حروم میکنن نگاه میکرد
جدیدا بجای توتون توی سیگارا گوه میریزن، وقتی میکشن اینجوری بوی گوه میگیرن؟
ترکیب کت و شلوار و کوله پشتی هم چیز عجیبیه
مردی که بین صابون و مایع دستشویی آنتی باکتریال، دومی رو انتخاب میکنه... بگذریم!