روزگار قدیم

پیرمرد حدود 10, 12 سال پیش جایی کار میکرد

ساعت کاریش جوری بود که یک روز در هفته میرفت اونجا و آخر وقت کارای مالیش رو جفت و جور میکرد

ساعت کاری اون مجموعه تا ساعت 8 شب بود

پیرمرد شرط گذاشته بود روز مشخصی از هفته نمیتونست بره برای همین ساعت کاری هرروز 7:30 تموم بشه که وقتی میخواد کارشو انجام بده تنها باشه

پیرمرد همون حدود 7 می‌رفت تا کارشو شروع میکرد دیگه آخرین نفر هم میرفت

میرفت آبدارخونه قهوه رو آماده میکرد و کارشو شروع میکرد

یه وقتایی تا ساعت 10, 11 هم طول میکشید

اوج لذت پیرمرد توی اون کار لحظه ای بود که پنجره مشرف به خیابون شهید بهشتی رو لاشو باز میکرد

سوز سرما میومد

پیرمرد صندلیش رو میچسبوند به شوفاژ و چپقش رو پر میکرد و شروع میکرد به دود کردنش

آهنگ secret garden (پست قبلی) رو هم میذاشت و توی دنیای خودش غرق میشد

به گوشش رسیده بود شب هایی که پیرمرد اونجا بود، فرداش هرکی میومده اول میرفته توی اتاق پیرمرد ترکیب بوی ادکلن و توتون چپقش رو بو میکرده و بعد میرفته کارشو شروع میکرد

مود امشب

حیوون

پیرمرد پاشو توی خونه کسی که سگ و گربه و پرنده و چرنده و خزنده نگه میداشت، نمیذاشت

کار خدا

روزگاری کسانی که توی شهر با گله های موتور سنگین مانور قدرت میدادن و زن و مرد رو بابت ظاهرشون تهدید میکردن که یا مطابق نظر ما بپوشید یا باهاتون برخورد میکنیم

پیرمرد امروز وقتی تیپ و ظاهر مردم رو میدید از حقارت و لال شدن زبون همون حرومزاده ها لذت میبرد

حقارتتون روز افزون باد ان‌شاءالله

نمک

پیرمرد معتقد بود نمک، ادویه حساب میشه

چپق

پیرمرد عاشق این چپقش بود

در عین سادگی اصیل بود

مود امروز

وسواس کفش

پیرمرد در طول عمرش کفش واکس نخورده پولیش نشده نپوشیده بود

وقت کمه

پیرمرد معتقد بود ما یکبار بیشتر زنده نیستیم

فرصت زیادی هم نداریم

وقتی برای تلف کردن نداریم

برای همین همیشه اولین سوالش از خانمها این بود:

شلاق مورد علاقه‌تون چه مدلیه؟

احترام

پیرمرد هروقت درمورد هرچیزی اظهارنظر میکرد محال بود به عده‌ای بر نخوره

یکبار میگفتن نژادپرست

یکبار میگفتن فاشیست

یکبار میگفتن فناتیک

یکبار میگفتن جنسیت زده

بله همه اینها و بدتر از اینها هم بود! ولی اجازه بدین کلام هم منعقد بشه

The forgotten

پیرمرد بعضی وقتها حس فراموش شده بهش دست میداد

حس میکرد توی این دنیا فراموش شده

چپقش رو روشن میکرد و به فراموش شدگی فکر میکرد

که یهو دینگ! یکی براش یه جایی یه مطلبی میفرستاد و بهش یادآوری میکرد هنوز کاملا فراموش نشده

متاسفانه

چرم

پیرمرد عاشق چرم بود

برای نگهداری چرم همه چیز رو امتحان کرده بود

واکس، روغن زیتون، روغن نارگیل، پارافین و...

درنهایت فهمید بهترین گزینه وازلین هست

وسایل چرمیش رو دوره‌ای با وازلین خوب چرب میکرد

میذاشت کنار که خوب به خوردش بره

سس خردل

پیرمرد به یکی از آرزوهای بزرگش رسید

ساخت سس خردل مورد پسندش

اینجوری که 150 گرم پودر خردل رو با همین قدر آب، دو تا قاشق غذاخوری سرکه سفید، یه قاشق غذاخوری شکر و کمی نمک و دوتا قاشق روغن قاطی کرد و حدود ده دقیقه هم زد

توی ظرف ریخت، درش رو بست و گذاشت یخچال برای 3 روز

بعد از 3 روز تقریبا به نصف میزان سس آماده شده، سس مایونز اضافه کرد و هم زد

نتیجه خوب بود

لباس سفید

پیرمرد از لباس سفید متنفر بود

هروقت میپوشید به دو ساعت نمیرسید یه لک و کثیفی روش میوفتاد

لعنتی تابلو