بی سر و پاها
پیرمرد برای آدمایی که کمتر از وزنشون کتاب خوندن، احترامی قائل نبود
نه فقط برای نظراتشون
کلا براشون
پیرمرد برای آدمایی که کمتر از وزنشون کتاب خوندن، احترامی قائل نبود
نه فقط برای نظراتشون
کلا براشون
یه زمانی ملت گاو ایران پاشدن رفتن سرمایه گذاری کردن توی بورس
بدون سواد و آشنایی باهاش
بعد عر میزدن که دولت چرا از بورس حمایت نمیکنه؟
دولت چجوری میتونه از بورس حمایت کنه؟ با تزریق پول، تزریق پول چجوریه با خرید سهام
یعنی معترض بودن چرا دولت نمیاد سهام شرکت های خصوصی رو نمیخره که اون شرکت ها رو تبدیل به نیمه دولتی بکنه
گاو در مقابل ملت ایران حکم پروفسور رو داره
نگاه پیرمرد به زنها نگاه مصرف کننده به کالا بود
نگاه زنها به پیرمرد هم همینطور بود
هر دو طرف از این نگاه راضی بودن
از جمله تفریحات مورد علاقه پیرمرد تیز کردن چاقوهای آشپزخونه بود
روشهای مختلفی رو امتحان کرده بود
از سنگ چاقو تیز کن تا انواع سنگ روغنی و مصقل و سنباده و سرامیک و سفال و...
ولی بین همه اینها بهترین گزینه ای که بهش رسید سنگ مرمر بود که تونسته بود از قبرستون تهیه کنه
بخاطر بالا بودن ضریب راکول سنگ مرمر، گزینه عجیبی برای تیز کردن چاقوها بود
پیرمرد چپقش رو روشن کرد
به صندلیش تکیه داد و فکر کرد
به اینکه چی شد که برده داری از بین رفت؟ چی شد زن ها اجازه اظهار نظر پیدا کردن؟ چی شد سیاه پوست ها در دسته انسانها قرار گرفتن؟ آخوندا اجازه اظهارنظر بیرون از مسجد و حوزه علمیه پیدا کردن؟ چی شد دنیا اینقدر تخمی شد؟
چاییش رو هورت کشید و آهی عمیق کشید
تا جمهوری اسلامی در مقابل رونق بازار مسکن سر خم نکنه، اوضاع اقتصادی درست نمیشه
با هل دادن صنعت مرده خودروسازی و جاکش بازی در بازار طلا و دلار نمیشه این اقتصاد آویزون رو تکون داد
ای کاش میشد این رو توی عقل این پفیوزا فرو کرد
پیرمرد همیشه متهم میشد به اینکه به بقیه از بالا به پایین نگاه میکنه
در حالی که اصلا اینجوری نبود
پیرمرد فقط به آدما به چشم موجوداتی که صرفا دارن اکسیژن حروم میکنن نگاه میکرد
جدیدا بجای توتون توی سیگارا گوه میریزن، وقتی میکشن اینجوری بوی گوه میگیرن؟
ترکیب کت و شلوار و کوله پشتی هم چیز عجیبیه
مردی که بین صابون و مایع دستشویی آنتی باکتریال، دومی رو انتخاب میکنه... بگذریم!
مرد واقعی یا سیگار نمیکشه یا اگه میکشه سیگار اسلیم و باریک نمیکشه
از کفشهاتون جوری نگهداری کنید انگار تنها کفشی هست که تا آخر عمرتون میتونید داشته باشید
واکس بزنید
وازلین بزنید
زنده و قابل احترام باشید
پیرمرد حدود 10, 12 سال پیش جایی کار میکرد
ساعت کاریش جوری بود که یک روز در هفته میرفت اونجا و آخر وقت کارای مالیش رو جفت و جور میکرد
ساعت کاری اون مجموعه تا ساعت 8 شب بود
پیرمرد شرط گذاشته بود روز مشخصی از هفته نمیتونست بره برای همین ساعت کاری هرروز 7:30 تموم بشه که وقتی میخواد کارشو انجام بده تنها باشه
پیرمرد همون حدود 7 میرفت تا کارشو شروع میکرد دیگه آخرین نفر هم میرفت
میرفت آبدارخونه قهوه رو آماده میکرد و کارشو شروع میکرد
یه وقتایی تا ساعت 10, 11 هم طول میکشید
اوج لذت پیرمرد توی اون کار لحظه ای بود که پنجره مشرف به خیابون شهید بهشتی رو لاشو باز میکرد
سوز سرما میومد
پیرمرد صندلیش رو میچسبوند به شوفاژ و چپقش رو پر میکرد و شروع میکرد به دود کردنش
آهنگ secret garden (پست قبلی) رو هم میذاشت و توی دنیای خودش غرق میشد
به گوشش رسیده بود شب هایی که پیرمرد اونجا بود، فرداش هرکی میومده اول میرفته توی اتاق پیرمرد ترکیب بوی ادکلن و توتون چپقش رو بو میکرده و بعد میرفته کارشو شروع میکرد
پیرمرد پاشو توی خونه کسی که سگ و گربه و پرنده و چرنده و خزنده نگه میداشت، نمیذاشت
روزگاری کسانی که توی شهر با گله های موتور سنگین مانور قدرت میدادن و زن و مرد رو بابت ظاهرشون تهدید میکردن که یا مطابق نظر ما بپوشید یا باهاتون برخورد میکنیم
پیرمرد امروز وقتی تیپ و ظاهر مردم رو میدید از حقارت و لال شدن زبون همون حرومزاده ها لذت میبرد
حقارتتون روز افزون باد انشاءالله
پیرمرد عاشق این چپقش بود
در عین سادگی اصیل بود

پیرمرد در طول عمرش کفش واکس نخورده پولیش نشده نپوشیده بود
پیرمرد معتقد بود ما یکبار بیشتر زنده نیستیم
فرصت زیادی هم نداریم
وقتی برای تلف کردن نداریم
برای همین همیشه اولین سوالش از خانمها این بود:
شلاق مورد علاقهتون چه مدلیه؟
پیرمرد هروقت درمورد هرچیزی اظهارنظر میکرد محال بود به عدهای بر نخوره
یکبار میگفتن نژادپرست
یکبار میگفتن فاشیست
یکبار میگفتن فناتیک
یکبار میگفتن جنسیت زده
بله همه اینها و بدتر از اینها هم بود! ولی اجازه بدین کلام هم منعقد بشه
پیرمرد بعضی وقتها حس فراموش شده بهش دست میداد
حس میکرد توی این دنیا فراموش شده
چپقش رو روشن میکرد و به فراموش شدگی فکر میکرد
که یهو دینگ! یکی براش یه جایی یه مطلبی میفرستاد و بهش یادآوری میکرد هنوز کاملا فراموش نشده
متاسفانه
پیرمرد عاشق چرم بود
برای نگهداری چرم همه چیز رو امتحان کرده بود
واکس، روغن زیتون، روغن نارگیل، پارافین و...
درنهایت فهمید بهترین گزینه وازلین هست
وسایل چرمیش رو دورهای با وازلین خوب چرب میکرد
میذاشت کنار که خوب به خوردش بره
پیرمرد به یکی از آرزوهای بزرگش رسید
ساخت سس خردل مورد پسندش
اینجوری که 150 گرم پودر خردل رو با همین قدر آب، دو تا قاشق غذاخوری سرکه سفید، یه قاشق غذاخوری شکر و کمی نمک و دوتا قاشق روغن قاطی کرد و حدود ده دقیقه هم زد
توی ظرف ریخت، درش رو بست و گذاشت یخچال برای 3 روز
بعد از 3 روز تقریبا به نصف میزان سس آماده شده، سس مایونز اضافه کرد و هم زد
نتیجه خوب بود
پیرمرد از لباس سفید متنفر بود
هروقت میپوشید به دو ساعت نمیرسید یه لک و کثیفی روش میوفتاد
لعنتی تابلو