فحش
پیرمرد یه روزایی از وقتی چشمش رو باز میکرد عصبی بود
همش دنبال بهونه بود به زمین و زمان فحش بده
با کوچکترین تلنگری از کوره در میرفت
با همه میخواست دعوا کنه
اون روزا عصبی و بداخلاق بود
+ نوشته شده در ۱۴۰۵/۰۵/۲۸ ساعت 13 توسط پیرمرد پرحاشیه
|
روزنوشتهای یک پیرمرد