عصرونه فِقانسوی
پیرمرد عاشق عصرونه فرانسوی بود
چند ورق ژامبون دودی آبدار خوک، پنیر کهنه گودا، یک خوشه انگور بی هسته، نون باگت فرانسوی، شراب قرمز و پیپ با توتون خوابیده در ویسکی
ولی پیرمرد مسلمون بود
پس عصرونه چایی و خرما خورد و چپقش رو دود کرد
+ نوشته شده در ۱۴۰۵/۰۳/۳۱ ساعت 15 توسط پیرمرد پرحاشیه
|
روزنوشتهای یک پیرمرد