پیرمرد جوون تر که بود بیلیاردباز بدی نبود

در واقع اسنوکرباز بود

به هر حال به مرور زمان کم کم بازیش خوب شده بود

به جایی رسیده بود که همه رو میبُرد

دیگه کسی باهاش بازی نمیکرد

مجبور شده بود هرچند وقت یکبار باشگاه عوض کنه

و بالاخره فهمید همیشه برنده نباشه

هرچندتا بازی رو یکی دوتا رو میباخت تا بازهم باهاش بازی کنن

این درس رو توی زندگیش هم استفاده میکرد