کنار دیگ شله زرد، پیرمرد سمار ذغالیش رو علم کرد

بوی دود ذغال و شله زرد، ترکیبش به پیرمرد چسبید

صندلیش رو گذاشت و چپقش رو دود کرد و لذت برد

پیرمرد بوگرا بود

توی چایی هم هیچی نریخت

امروز هوس چایی ساده دبش کرده بود