مصائب روزانه پیرمرد
پیرمرد عاشق چپق بود
چپقش رو با توتون خشک پر میکرد
کبریت رو میکشید و آروم پُک میزد
توتون میسوخت و دود میکرد
پیرمرد به صندلی تکیه میداد و دود رو مزه میکرد و آروم میداد بیرون
پیرمرد دوست داشت چاییش رو بدون قند و شیرینی بخوره
پیرمرد فیلترشکنش وصل نمیشد که بره توی توییتر
عصبی شد و وبلاگش رو باز کرد و خواست بنویسه «ریدم تو قبرِ پدرِ جاکشِ...» که یادش اومد هنوز به اصول اخلاقی پایبند هست و چیزی ننوشت
+ نوشته شده در ۱۴۰۱/۱۲/۲۶ ساعت 21 توسط پیرمرد پرحاشیه
|
روزنوشتهای یک پیرمرد