پیرمرد عاشق چپق بود

چپقش رو با توتون خشک پر میکرد

کبریت رو میکشید و آروم پُک میزد

توتون میسوخت و دود میکرد

پیرمرد به صندلی تکیه میداد و دود رو مزه میکرد و آروم میداد بیرون

پیرمرد دوست داشت چاییش رو بدون قند و شیرینی بخوره

پیرمرد فیلترشکنش وصل نمیشد که بره توی توییتر

عصبی شد و وبلاگش رو باز کرد و خواست بنویسه «ریدم تو قبرِ پدرِ جاکشِ...» که یادش اومد هنوز به اصول اخلاقی پایبند هست و چیزی ننوشت