وقت کمه

پیرمرد معتقد بود ما یکبار بیشتر زنده نیستیم

فرصت زیادی هم نداریم

وقتی برای تلف کردن نداریم

برای همین همیشه اولین سوالش از خانمها این بود:

شلاق مورد علاقه‌تون چه مدلیه؟

احترام

پیرمرد هروقت درمورد هرچیزی اظهارنظر میکرد محال بود به عده‌ای بر نخوره

یکبار میگفتن نژادپرست

یکبار میگفتن فاشیست

یکبار میگفتن فناتیک

یکبار میگفتن جنسیت زده

بله همه اینها و بدتر از اینها هم بود! ولی اجازه بدین کلام هم منعقد بشه

The forgotten

پیرمرد بعضی وقتها حس فراموش شده بهش دست میداد

حس میکرد توی این دنیا فراموش شده

چپقش رو روشن میکرد و به فراموش شدگی فکر میکرد

که یهو دینگ! یکی براش یه جایی یه مطلبی میفرستاد و بهش یادآوری میکرد هنوز کاملا فراموش نشده

متاسفانه

چرم

پیرمرد عاشق چرم بود

برای نگهداری چرم همه چیز رو امتحان کرده بود

واکس، روغن زیتون، روغن نارگیل، پارافین و...

درنهایت فهمید بهترین گزینه وازلین هست

وسایل چرمیش رو دوره‌ای با وازلین خوب چرب میکرد

میذاشت کنار که خوب به خوردش بره

سس خردل

پیرمرد به یکی از آرزوهای بزرگش رسید

ساخت سس خردل مورد پسندش

اینجوری که 150 گرم پودر خردل رو با همین قدر آب، دو تا قاشق غذاخوری سرکه سفید، یه قاشق غذاخوری شکر و کمی نمک و دوتا قاشق روغن قاطی کرد و حدود ده دقیقه هم زد

توی ظرف ریخت، درش رو بست و گذاشت یخچال برای 3 روز

بعد از 3 روز تقریبا به نصف میزان سس آماده شده، سس مایونز اضافه کرد و هم زد

نتیجه خوب بود

لباس سفید

پیرمرد از لباس سفید متنفر بود

هروقت میپوشید به دو ساعت نمیرسید یه لک و کثیفی روش میوفتاد

لعنتی تابلو

فحش

پیرمرد یه روزایی از وقتی چشمش رو باز میکرد عصبی بود

همش دنبال بهونه بود به زمین و زمان فحش بده

با کوچکترین تلنگری از کوره در میرفت

با همه میخواست دعوا کنه

اون روزا عصبی و بداخلاق بود

سس

پیرمرد عاشق سس تند با مزه سیر بود

ولی اینجوری که سس تند معمولی رو می‌گرفت توش یه حبه یا دو حبه سیر رنده شده میریخت و چند روز میذاشت که شیره و مزه سیر خوب به خورد سس بره

ادامه نوشته

سیاوش عزیزم

اصلا مگه میشه آدم سیاوش قمیشی گوش کنه و دلتنگ عشق قدیمش نشه؟

بنزین

دی ماه سر گرونی روغن گفتم هزینه گرون کردنش از هزینه گرون نکردنش بیشتره

امروز هم میگم هزینه ثابت نگه داشتن قیمت بنزین کمتر از هزینه گرون کردنش هست

ولی نسبت ما با جمهوری اسلامی، مثل نسبت کسی هست که تو گوش خر یاسین میخونه و خودِ خر

شونه

پیرمرد عادت داشت هروقت افکارش خیلی بهم ریخته بود مو و ریشش رو شونه بکشه

انگار اینکار افکارش رو مرتب میکرد

توصیه

برای خودتون یه قانون و چارچوب انتخاب کنید و بهش پایبند باشید

یه چارچوبی که تونسته تمدن سازی کنه

به نظرم دین چارچوب خوبیه

چون توی دنیای مدرن هنوز کارآمد هست

حالا هرچی

به هرحال بی در و پیکر نباشید

پوک عمیق

پیرمرد اهل چسناله و گدایی نبود

بجاش به چپقش پوک های عمیق تر میزد

زن سیگاری

زن به خودی خود آفرینش جذابی داره

ولی زن سیگاری

زن سیگاری که بلده زنونه سیگار بکشه، اشرف مخلوقات حساب میشه

منطقِ بی‌منطق

بله به نظرم یه مرد میتونه هم زن و بچه داشته باشه هم معشوقه

هم عاشق زندگیش باشه هم عاشق معشوقه‌ش

خلاء های عاطفی و جنسی زندگیش رو با معشوقه‌ش پر کنه و همزمان عاشق خانواده‌ش و زندگی باهاشون باشه

ولی این موضوع برای زن‌ها صادق نیست

دخو

برق که میرفت پیرمرد چراغ نفتیش رو روشن میکرد و کتاب صوتی چرند پرند دهخدا رو گوش میکرد

فضا جوری میشد که انگار داشت مطالب به روز مرحوم رو توی روزنامه صور اسرافیل براش میخوندن

تحلیل سیاسی

جمهوری اسلامی یا باید سلاح هسته‌ای می‌داشت که در این زمینه رید

یا در جنگ به قاعده چشم در مقابل چشم پایبند می‌بود و به ازای هر مدرسه و خونه و ورزشگاه و کارخونه و... مطابقش از دشمن رو میزد که در این زمینه هم رید

فقط یه گزینه صلح و بازگشت به مدار نظم جهانی مونده که امیدوارم توی این یکی نرینه

درس

پیرمرد جوون تر که بود بیلیاردباز بدی نبود

در واقع اسنوکرباز بود

به هر حال به مرور زمان کم کم بازیش خوب شده بود

به جایی رسیده بود که همه رو میبُرد

دیگه کسی باهاش بازی نمیکرد

مجبور شده بود هرچند وقت یکبار باشگاه عوض کنه

و بالاخره فهمید همیشه برنده نباشه

هرچندتا بازی رو یکی دوتا رو میباخت تا بازهم باهاش بازی کنن

این درس رو توی زندگیش هم استفاده میکرد

Pavarotti

پیرمرد هرچند وقت یکبار جوگیر میشد و اینقدر صدای مرحوم رو گوش میداد که عن ماجرا رو درمیاورد

سر و سامون

چند روز نبودم

حس میکنم خاک گرفته همه جا رو

گرمه

گرمای هوا حتی نمیذاره آدم چیزی بنویسه

خبر خوب

تنها چیزی که بیشتر از اس‌ام‌اس واریز میتونه حال آدم رو خوب کنه، خبر مرگ یه سیاستمدار هست

بخر لعنتی

پیرمرد براش سوال بود چرا همیشه محیط شیپور از دیوار تخمی تر بود؟

قلیون

پبرمرد عاشق شنیدن صدای قل قل قلیون بود

چپق پیروزی

پیرمرد همیشه بعد از پیروزی در نبردی، چپق پیروزی رو روشن میکرد با لذت پوک میزد

ولی اینبار برای اولین بار در زندگیش پیروزی نمیخواست

حرومزاده‌های لعنتی

خدایا! تو شاهد باش ما همه زورمون رو زدیم که متحجرهای تندرو با شروع دوباره جنگ، مملکت رو به نابودی نکشن

ولی زورمون به این حرومزاده‌های پفیوز نرسید

هر خونی که ریخته میشه

هر آسیبی که به مملکتمون میرسه گردن این حرومزاده‌ها

ان‌شاءالله به عاقبت سلطان محمد خوارزمشاه و مغول‌ها دچار نشیم

چپق دوستی

پیرمرد چند روز بود چپق نکشیده بود

چپق بهش آرامش میداد

بهش توانایی صبر میداد

پیرمرد کلافه بود

نوشیدنی

پیرمرد توی هوای گرم عاشق شربت سکنجبین با تخم شربتی یا خاکشیر بود

یا دلستر کلاسیک که توش آبلیمو و نمک بزنی با چندتا تیکه کوچیک یخ

غذا

پیرمرد با هیچ غذایی میونه بدی نداشت

هیچوقت نگفت از فلان غذا بدش میاد

همیشه هر غذایی با هر دستپختی جلوش میذاشتن میخورد و خداروشکر میکرد

ولی سخت گیر بود

نمره بالای 30 (از 100) به ندرت به دستپخت کسی میداد